مزه مزه

آن‌كس لذت مي‌برد که غذا را زير زبان مزه‌مزه ‌کند

پیتزا داوود نمادی از تهران مدرن دهه 40

خیابان حافظ، بالاتر از جمهوری، خیابان نوفل لوشاتو، نرسیده به سفارت فرانسه یک کوچه تنگ و تاریک با در فلزی قرار دارد که برای خیلی از رهگذران ناشناخته است؛ کوچه لولاگر. داخل کوچه که شدی، فراموش کن که محصور در میان بازار های فروش گوشی موبایل و لوازم الکترونیکی دیگر هستی. این جا تهران است. سال 1340.


پیتزا داوود ته این کوچه است. جعبه های نوشابه، بیرون مغازه روی هم قرار گرفته اند. برای زنده کردن هر تصوری که از رستورانی قدیمی و صمیمی کوچک در ذهن داریم، کافی است وارد شویم. «آقا داوود»، صاحب مغازه را از هیکل قوی اش می توان شناخت که پشت یخچالی قدیمی ایستاده می پرسد چی میل دارید؟!
فرقی نمی کند چه غذایی سفارش بدهی. با ورود به پیتزا داوود، تکه ای کاغذ آلومینیومی برش می خورد و بر روی آن توده ای کالباس به همراه سس گوجه فرنگی و آویشن و فلفل سبز قرار می گیرد و پیش رویت گذاشته می شود تا خوردن را آغاز کنی.
اگر توانستی دور اول را تمام کنی، با انبوهی دیگر از کالباس ها، وارد مرحله ی بعد می شوی.
این کار آن قدر ادامه پیدا می کند تا پیتزا ها از داخل فر بیرون بیایند. برای این کالباس ها لازم نیست حتا یک ریال بپردازی؛ این حسن بزرگ پیتزا داوود است!
این مغازه نزدیک به نیم قرن است که هر شب، با نور خود کوچه ی لولاگر را روشن می کند. اگر جا به اندازه ی کافی برای نشستن نباشد، ناگزیری روی جعبه های تلنبار شده نوشابه پشت میز بنشینی، در حالی که روی آنها یک پتو انداخته شده تا کمی راحت تر بتوان نشست.
اگر صاحب مغازه حس کند که بیش از توانت سفارش می دهی، به تو تذکر می دهد، از این مساله تعجب نکن، در پیتزا داوود چیزهای زیادی برای تعجب کردن وجود دارد. 

در سی سال پیش تمام دیوارهای مغازه پوشیده شده بود از کارت ویزیت مشتریان داوود ،دیوارهای طرفین مملو بود از کارت ویزیت فلان پزشک و دندان پزشک و وکیل دعاوی تا کانال سازی بهمان و قصابی و طباخی و حتی تخلیه چاه ، تا اینکه حدود بیست و چند سال پیش با اعتراض شدیداللحن سازمان بهداشت و تهدید به تعطیلی مغازه، داوود مجبور شد روی دیوارها وکارت ویزیتها را به احترام مشتریان نایلون کلفت بکشد و سپس روی نایلون را سرامیک کند تا هم خواسته سازمان بهداشت تأمین شود و هم به یاران جفا نشود و در هر صورت بعد از این موضوع قرار شد برای آنکه همچنان نمادی از مشتریان در مغازه باشد یک نمونه کوچک از ابزار کار یا سمبل حرفه آنها را از سقف مغازه آویزان کنند مثلا پزشک یک گوشی آویخته بود ، متخصص کامپیوتر ،دیسکت(آن زمان هنوز سی دی چندان رایج نبود)، بنا مالهء بنایی آویزان کرده بود و تعمیرکار ،انبر دست حتی دختر خانمی که شغل مشخصی نداشت لنگه چکمه خود را از سقف آویخته بود و همه اینها به خاطر خود داوود و رفتار و منش خاصش بود.

 

 

 اما در میان همه ی این ها یک جمله بیشتر از بقیه جلب توجه می کند : لطفا خالی نبندید. آقا داوود اگر احساس کند، کسی در مغازه اش در حال لاف آمدن و یا خالی بستن است، زنگ فلزی زورخانه ای خود را به صدا در می آورد و می گوید : خالی نبند! و این یعنی آن که در این پیتزافروشی نمی توانید «مخ کسی را بزنید».

در مورد رفتارهای خود داوود بگوییم که اولا هیچ وقت سیگارش خاموش نبود، همیشه یک سیگار روشن داخل زیرسیگاری یا کنار فر پخت پیتزا وجود داشت  که معمولا دود می شد و می رفت هوا، به هر سیگار شاید فقط دو پک میزد ولی قبل از اینکه سیگار تمام شود با آتش آن حتما بعدی را روشن می کرد. و تقریبا تمام مشتری ها را به اسم کوچک می شناخت و بعضا از سلامت خانواده و کسب و کار مشتری پرس وجو می کرد.

 در اوایل انقلاب که اوج گروه بازی و دسته بندی و سیاسی کاری بود و برخوردهای تند افراد با یکدیگر به خاطر نظرگاههای سیاسیشان بود، هیچکس حق نداشت با آراء سیاسیش  وارد مغازه شود و اگر احیانا چنین اتفاقی می افتاد داوود به شدت اعتراض می کرد و می گفت بیرون این مغازه فدایی ومجاهدو توده ای و حزب اللهی و غیره هستید، اینجا همه دوست و مشتری هستیم و اومدید پیتزا بخورید و واقعا هم همینطور بود حتی از دوستان شنیده بودم که در دوران درگیریهای شدید حکومت با مخالفان، داوود اجازه نداده بود کمیته یا سپاه کسی را در مغازه دستگیر کنند.

  داوود صندوقچه ای روی پیشخوان گذاشته بود که وقتی مشتری صورتحسابش را می پرداخت داوود مقداری از آن را داخل صندوقچه می انداخت. چندین بار پرسیدیم آقا داوود جریان این پول چیست؟ و چرا داخل صندوقچه می اندازی؟ جواب می داد که این سهم سود شریکم است. بعدها ما از جایی فهمیدیم که شریکی درکار نیست و داوود اینها را به قول خودش می اندازد در صندوق امام زمان برای کمک به مستحقان! این را واقعا هیچوقت نمی گفت.

داوود یک قرار جالبی هم با مشتریهای قدیمی  دارد به این ترتیب که وقتی یک نفر را برای اولین بار می بردید آنجا و او را به این ترتیب به داوود معرفی می کردید که" آقا داوود این آقای فلانی از دوستان خیلی خوب ما هست "در واقع به او خط می دادی که پیتزایش را پر از فلفل کند و بعد فرد نگون بخت پیتزای بسیار تند را می خورد و آتش می گرفت و باعث انبساط خاطر حضار می شد و خاطره ای می شد برای همه.

به هر حال بعد از اینها هم فهرست وار عنوان کنیم که در ابتدای سفارش در فویل برای مشتری مقدار زیادی کالباس و فلفل ترشی می ریخت که تا آماده شدن پیتزا بیکار نباشی بعد از اتمام تناول پیتزا حتما می پرسید سیر شدی یا نه؟ و اگر نشده بودی با همان پول یک پیتزا باز هم برایت پیتزا طبخ می کرد ،کسی آنجا حق نداشت با دیگری تعارف کند که من پول را حساب می کنم اگر چنین می شد این داوود بود که بنا به تشخیص خودش اعلام می کرد که از چه کسی پول را می پذیرد . در هر صورت مجموعه بسیار جالبی بود با فضا و وقایع دلپذیر .

البته برای دوستانی که به دنبال غذای خوشمزه و لوکس هستند باید عرض کنم به هیچ وجه برای تناول پیتزای خوشمزه پیش داوود نروند چون آن کالباسها که ماده اصلی هستند چندان مأکول نیستند. اما دیدن و لمس آن اتمسفر چیزی است که به هیچ وجه قابل قیاس با لذت خوردن پیتزا نیست.

به نظر من داوود و پیتزاداوود هم از نمادهای تهران هستند و چنانچه تا امروز برای اهالی تهران معرفی نشده اند جفا به هردو شده ، هم به داوود و هم به شهروندان تهران ./میخکوب

 

 

به نقل از وبلاگ چارمیخ

   + معصومه ; ٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
comment نظرات ()

از شمشیری تا شمشیری

 یکی از نام های قدیم و پرآوازه صنف چلوکبابی را که، که شهرتش را نه فقط از کیفیت بالای غذای خوش طعم و دلپذیر، بلکه از ورود صاحبش به جبهه ملی و یاری دکتر محمد مصدق در آغاز دهه 30 کسب کرد.
آن نام پر آوازه «شمشیری» است، همان نامی که بعدها بنابر عادت ما ایرانی ها، که با نام های خوش اقبال عمومی برخورد می کنیم، مواجه و به اصطلاح (اپیدمی) همه گیر شد، و از آن پس نام بسیاری از  چلوکبابی های تهران و دیگر شهر ها بجا و نابجا «شمشیری» گشت.


در تهران قدیم، غذاپزی عمومی فراوان نبود ،بهتر است، بگوییم بافقری که به طور کلی عموم جامعه را درگیر کرده بود، اغلب مردم امکان غذاخوردن بیرون از خانه را نداشتند. از دیگر سوی راه و رسم ایرانی در غریبه پذیری و مهمان نوازی، مشتری ای را برای چنین کسبی باقی نمی گذارد، تا جامعه احساس نیاز به کسبی چون غذاپزی عمومی کند.
 در عصر ناصری با برقراری ارتباط اروپاییان، اندک اندک  در ÷ایتخت غذاپزی هایی بسیار ابتدایی پدید آمد، و با گذشت زمان، بعدها رستوران ها و هتل هایی ساخته شد، ولی آنچه در جامعه تهرانیان آن روزگار بیشتر دراین زمینه باب بود، غذاپزی هایی نظیر جگرکی، آبگوشت (خود انواعی داشت، مانند؛ دیزی، یخنی، دوده و...)آشپزی، دم پختکی، سیراب شیردانی، کله پزی، و... بودند.  آن روزگار این غذاپزی ها اغلب سیار و دوره گرد بودند. معدود دکان های غذ پز در مراکز محله های سنگلج و چال میدان و عود لاجان و به طور عمده در محله بازار قرار داشتند .
اعتمادالسلطنه، وزیر انطباعات ناصر الدین شاه در روزنامه خاطرات خود، از عادت شاه قجر در رفتن به شکار هنگام بارش برف در دشت تهران بار ها یاد کرده است، ولی روزی که برف فراوانی باریده بود، می نویسد :
« امروز برف زیاد آمده وشاه از رفتن به شکار خودداری نموده، و فرمان داد، از بازار برایش چلو کباب بیاورند ....»
 این مطلب از وجود دکان چلو کبابی در بازار تهران بدان روزگار حکایت دارد.
 

 در سبزه میدان، مهمترین میدان تهران قدیم، گوشه جنوب شرقی اش قهوه خانه ای واقع بود، که پشت مسجد شاه قرار داشت .مرحوم شهری درباره این قهوه خانه می نویسد :
«... این قهوه خانه، پشت مبال (مستراح) مسجد شاه بود، از این روی مردم تهران آن را «قهوه خانه مبال آباد »می گفتند ...»
 تهرانی های کم شمار آن دوران، شیوه نامگذاری خاصی داشتند، که مورد اقبال و پسند خاص و عام بود .نام هایی چون؛شعبان بی مخ، حبیب ننه فاطمه، کریم شیره ای (دلقک ناصرالدین شاه)،  تیر دوقلو (به مناسبت نصب دو تیربرق پهلوی هم)، کوچه پشت بدنه (بدنه =حصارشهر )، و ...نمونه هایی از این دست است.
از این راه بود، که قهوه خانه مزبور در میان تهرانی ها «قهوه خانه مبال آباد» خوانده می شد. مالک این قهوه خانه شخصی با نام حسن بود، که او را مردم  «حسن مبال آبادی» می گفتند. سرنوشت این حسن آقا، سوای دیگر قهوه خانه دارهای تهران رقم خورده بود، قرار بود، که وی به شهرتی عظیم دست یابد، و نامی ماندگار در تاریخ تهران شود.

 حسن آقا، بعدها قهوه خانه اش را به هم زد، و در آنجا چلوکبابی آبرومندی دایر کرد . کارش گرفت، و آوازه اش در سراسر شهر بلکه کشور پیچید. همزمانی این ماجرا با مبارزات جبهه ملی و پیروزی دکتر مصدق در عرصه سیاست و نهضت ملی نفت، وی را به سوی دکتر مصدق کشاند، و سرانجام جذب جبهه ملی شد. وی از آن چلوکبابی به ثروت زیادی دست یافت، و بعدها  به «حاج حسن شمشیری» معروف گشت.
 او در عصر دکتر محمد مصدق از طرفداران پروپاقرص وی بود. روزیکه دولت او دست نیاز به سوی مردم دراز کرد، شمشیری یک میلیون تومان (برخی گفته اند؛ سه میلیون- برای ارزیابی این مبلغ به برخی قیمت های آنروز توجه می کنیم : چلوکباب 2 ریال، گوسفند زنده 20 ریال،  خانه 200 متری 60  ریال ) آن روز اوراق قرضه به قصد کمک از دولت خریداری کرد. حاج شمشیری در جریان کودتای 1332 خورشیدی، مغضوب حکومت پهلوی و دستگیر شد، گفته اند؛ وقتی سپهبد تیمور بختیار علت این نزدیکی و ارتباط را می پرسد، او  پاسخ می دهد :
« من عاشق مصدق ام ...»
 بختیار هم از شنیدن این جمله، عصبانی می شود، و سیلی محکمی به او می زند .حاج حسن در جریان محاکمه دکتر مصدق مدتی به جزیره خارک تبعید شد ،ولی بعد از این جریان به تهران بازگشت، و دور از فعالیت سیاسی به اداره چلوکبابی اش که بیش از پیش به شهرت رسیده بود، پرداخت.
 وی را پس از مرگ در مقبره بزرگی که در گورستان ابن بابویه داشت، دفن کردند.
وقتی شادروان غلامرضا تختی، پهلوان نامدار ایران در گذشت، او را نیز در همین آرامگاه به خاک سپردند.
حاج حسن شمشیری را فرزندی نبود، او هنگام مرگ ثروت فراوانی داشت، و یکی از سرمایه داران بزرگ ایران به شمار می رفت .همراهی او با مصدق، در راه سعادت و خیر خواهی ملت ایران در تاریخ پر فراز و نشیب این سرزمین ثبت است.روحش شاد

 

مطالب این نوشتار تماما از وبلاگ داریوش شهبازی برداشته شده است.

   + معصومه ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
comment نظرات ()

تاریخ شگل گیری چلو کباب به مثابه یک غذای سنتی

 

 

شاید بتوان گفت "چلوکباب " در کنار "آبگوشت" معروفترین غذای ایرانی باشد که از شهرتی جهانی نیز برخوردار است.اما این چه ربطی به یک سایت فرهنگی دارد؟

یک محقق جامعه شناس معتقد است که غذاهای ملی و بومی اقوام و ملل مختلف و روش و منش طبع و همچنین خوردن آنها ، خود از جهتی بازگو و شاخصه سیره و شیوه اندیشه و سنن و آداب فرهنگی و اجتماعی آن ملت ها محسوب می شوند.فی المثل رواج تهیه و استفاده از غذاهای دریایی در شهرهای ساحلی (نسبت به دیگر مناطق) و اساسا گستردگی حرفه ماهیگیری در این مکان ها خود شاخصی برای فرهنگ مردم آن دیارها به شمار می آید یا بهره گیری از گوشت شکار و گیاهان خوراکی در نواحی جنگلی براساس شغل هایی متناسب و یا قرار داشتن برنج به عنوان غذای اصلی سرزمین هایی که اقتصادش متکی به محصولات شالیزارها می باشد (مانند شمال ایران و یا کشورهایی همچون ویتنام) و همانطورکه ذکر گردید این غذاهای بومی و ملی به نوعی بازتاب بافت حرفه ای و اقتصادی و در نهایت فرهنگی آن جوامع به حساب می آیند.

 

 

 

 

غرض از این مقدمه چینی نه فقط ارتباط دادن "چلو کباب" به فرهنگ بومی و ملی ایرانی است بلکه مطرح نمودن ترکیب شغلی غالب بر جامعه 200 سال قبل ایران است که این غذای لذیذ و خوشمزه در آن محیط بوجود آمد . محیطی که در مجموع بر دامداری و کشاورزی استوار بود و طبعا در تلفیقی منطقی مابین محصولات آن به خوراکی رسید که از رایج ترین کشت و کار یعنی گندم و برنج و معمول ترین دامپروری در ایران یعنی گوسفند داری و گاوداری حاصل می گردید و با سهل الوصول ترین نوع پخت آنها که عبارت بود از دم کردن برنج و پختن گوشت برروی آتش مستقیم که حاصلش همان کباب خودمان می شود .اگرچه از دیر باز شاید از دوران انسان نخستین باب ترین غذای بشر بوده است اما نوع طبخ این گوشت که شامل انتخاب قسمت مناسب دام اهلی که از مراتع و علوفه جات تغذیه می نماید و پروردن آن گوشت به شیوه های خاص و پختنش بر روی آتش ذغال عمل آمده و آمیختنش با چاشنی های گوناگون(مانند سماق و پیاز و...) و مواد مختلف به اضافه ترکیب با برنج که در دنیا بی سابقه می نمود (فی المثل در ژاپن و ویتنام علیرغم رواج پخت برنج به هیچوجه آن را با گوشت کباب شده صرف نمی کنند و غالبا آن را با گیاهان خوراکی و یا درنهایت با گوشت آب پز می آمیزند ) مجموعه ای پدید آورد که قطعا از ابتکار و ابداع هوشمندانه بانی آن بر می آمد و تنها و تنها با ذائقه ایرانی سازگار بود و از جهتی هم بازتاب دیدگاه و تفکر تغذیه ای نشات گرفته از بافت حرفه و فرهنگ جامعه محسوب می شد.

 

اما بانی مبتکر و با درایت این غذای ملی ایرانی که اینک آوازه جهانی یافته ، چه کسی بود؟ حتما دوستانی که در تهران بوده اند و خصوصا گذرشان به بازار تهران افتاده ، حداقل نام "چلو کبابی نایب " به گوششان خورده است.

 بنا به روایت برخی مورخان معاصر به ویژه "جعفر شهری " تاریخ نویس و تهران شناس معتبر ، پخت کباب ایرانی به همان شیوه ای که ذکر شد و همراه نان از زمان ناصرالدین شاه قاجار و در دربار او و از دوران رضا خان همراه برنج و تحت عنوان "چلو کباب " در میان عوام رایج شد و باعث و بانی آن شخصی بود به نام " غلامحسین خان نایب "( و البته پدرش) که اینک شعب "چلوکباب نایب" در چند نقطه تهران و چند شهر معروف آمریکا و اروپا متعلق به فرزندان و نوادگان اوست.

جهت اطلاع کاملتر و بی واسطه تر با بانیان "چلو کباب " در یک اتفاق و برخورد تصادفی در شعبه روبروی خیابان زعفرانیه "چلوکباب نایب" به همراه دوست نازنینم دکتر خسرو افشار با علی خان نایب ، فرزند غلامحسین خان نایب معروف ، مبدع "چلو کباب " ملاقات کردم . پیرمردی حدود 80 ساله و خوش مشرب که به گفته پسرش ، 27 سال رییس صنف چلو کبابی ها بوده و 26 25 سال هم در خارج از کشور به سر برده و به ایرانی های مقیم خارج این غذای ملی را ارائه می داده است.

 

خودش می گوید: پدر بزرگم از دوستان دوران نوجوانی ناصرالدین شاه بود که همراهش و در دوران ولایتعهدی اش در تبریز زندگی می کرد و در همانجا به اتفاق 6 تن دیگر از رفقایش کباب پختن را در دربار قاجار شروع می کنند که ناصرالدین میرزای جوان همواره علاقمند بوده که نحوه طبخ کباب را توسط آنها ببیند.

اما جناب علی خان نایب به خاطر نمی آورد چگونه پدر بزرگش به راز و رمز پختن "چلو کباب" رسید .

او ادامه می دهد " پس از به تخت نشستن ناصرالدین میرزا در تهران ، وی آن 7 نفر رفقایش از جمله پدر بزرگ من که البته هنوز لقب نایب نداشته است را به دربار خود می آورد و همچنان با آنها رفاقت می کند و البته همچنان کباب پختن هم به همان شیوه تبریز در دربار و توسط رفیقان شاه قاجار رواج داشته است تا اینکه امیر کبیر به خاطر حفظ پرستیژ دربار در نگاه مهمانان خارجی ، ناصرالدین شاه را وامی دارد تا آن 7 نفر را از نزد خود براند.

اما پدر بزرگ من برای اینکه از دوست قدیمیش دور نشود در نزدیکی کاخ گلستان و داخل بازار ، دکانی باز می کند و همان شغل کبابی اش را برای عوام ادامه می دهد و این برای اولین بار بوده است که کباب پزی و کباب خوری میان مردم رواج می یابد.

دکانی که علی خان نایب نام می برد همان "چلو کباب نایب بازار " است که هنوز دائر می باشد . اما "چلو کباب " از زمان غلامحسین خان نایب یعنی پدر علی خان تهیه و طبخ می شود و از زمانی که او در همان دکان و پس از مرگ پدرش مشغول کار می شود به مردم ارائه می گردد.

علی خان نایب می گوید : کم کم انواع و اقسام چلو کباب توسط پدرم باب شد از نوع سلطانی و کوبیده گرفته تا چلوکباب برگ و همه آنها به بهترین نحو طبخ می گردید به نحوی که خیلی سریع آوازه چلوکباب نایب در سراسر ایران پیچید و هرکس به تهران می آمد یکی از واجباتی که خود را ملزم به انجامش می کرد ، رفتن به چلوکبابی نایب بود.

با موفقیت "چلوکبابی نایب " و به تقلید از آن ، مغازه های دیگری به تهیه و طبخ و عرضه چلو کباب اقدام کردند که از معروفترین شان می توان به "چلوکباب شمشیری" اشاره کرد که هنوز در گوشه سبزه میدان تهران دائر است.

علی خان نایب می گوید :  شمشیری هم داماد خانواده ما بود و در واقع با دختر عمویم ازدواج کرده بود و به نوعی شریک پدرم محسوب می گردید.

می پرسم اسم و عنوان "نایب" از کجا بر پدر شما نهاده شد؟

پاسخ می دهد: پدرم در زمانی که محمد علی شاه مجلس را به توپ بست و جنبش مشروطیت را سرکوب نمود ، در زمره مشروطه خواهان و آزادی طلبان بود و در همان دسته ای که سر راس شان قرار داشت و در مبارزات هدایتشان می کرد ، به او لقب نایب داده بودند.و این لقب بر وی ماند و زمانی که قرار شد برای افراد شناسنامه صادر شود همان نایب نام فامیلی ما شد.

عکسی از غلامحسین خان نایب با کراوات بر دیوار " چلوکبابی نایب" قرار دارد . سوال می کنم آیا پدرتان کراوات می زد ؟ می گوید: نه هرگز کراوات نمی زد . تنها یک بار در عمرش این کار را کرد آنهم زمانی که به دربار رضا خان احضار شده بود و مجبور شد کراوات بزند که این عکس را در همانجا از او گرفتند!

"چلو کباب نایب" اینک علاوه بر بازار تهران شعبه هایی در خیابان آبان جنوبی ، ولی عصر مقابل خیابان زعفرانیه و همچنین در خارج کشور در پاریس و سانفرانسیسکو و بعضی دیگر شهرهای اروپایی و آمریکایی دارد و به عرضه انواع و اقسام چلو کباب مشغول می باشد. بد نیست که برای چشیدن طعم واقعی چلوکباب ایرانی سری به "چلو کبابی نایب " بزنید ،البته اگر تا کنون نرفته اید!

 

به نقل از سایت سعید مستغاثی

   + معصومه ; ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
comment نظرات ()

شام را حذف نکنید

وعده شام نیز جزء وعده ‏های مهم در برنامه غذایی انسان است که بسیاری از افراد به خاطر افزایش وزن و چاقی این وعده را حذف می ‏کنند و بدون شام به رختخواب می ‏روند.

 

 

باید گفت حذف وعده شام از برنامه غذایی کار درستی نیست. افرادی که شام نمی ‏خورند، به مدت طولانی بدن خود را از مواد مغذی محروم می‏ کنند.

از مضرات این عمل آن است که:

 

 شخص به طبیعی‏ ترین نیاز خود یعنی غذا خوردن پاسخ نداده و با تحمل گرسنگی، در خود ایجاد استرس می‏ کند که این استرس شخص را دچار عصبانیت و پرخاشگری، خستگی، بی‏ حوصلگی و فشار عصبی کرده و قدرت تمرکز و حافظه او را نیز کاهش می ‏دهد.

 

در این حالت اگر شخص نتواند گرسنگی را تحمل کند، به علت افت قندخون تمایل زیادی به مصرف مواد شیرین و پُر کالری پیدا کرده و در وعده عصرانه یا قبل از خواب از مواد چاق‏ کننده مانند انواع شیرینی، بستنی، شربت و نوشابه‏ های شیرین استفاده می ‏کند که این مواد، نه تنها قادر به تامین نیازهای تغذیه ‏ای فرد نیستند، بلکه موجب چاقی نیز می ‏شوند.

 

 از اشکالات دیگر نخوردن شام این است که شخص به علت گرسنگی نمی ‏تواند با آرامش به خواب رود و خوابی آرام و راحت داشته باشد که این امر خود موجب استرس و فشار عصبی می ‏شود.

 

 افرادی که شام میل نمی ‏کنند، صبح پس از برخاستن از خواب، به علت افت قندخون معمولا دچار خستگی، بی‏ حوصگی، افسردگی و سایر عوارض عصبی می ‏شوند. از طرفی تمایل زیادی به خوردن صبحانه چرب و شیرین و پُر کالری پیدا کرده و در نتیجه در مصرف صبحانه افراط می ‏کنند و یا در صبحانه از مواد پُر کالری استفاده می ‏نمایند که برای سلامتی مضر است.

 

 نکته مهم دیگر این که هر چه تعداد وعده‏ های غذایی بیشتر(یعنی سه وعده اصلی غذایی و دو میان وعده) و مقدار غذا در هر وعده مختصر و متعادل باشد، جذب مواد مغذی بیشتر خواهد بود. افرادی که تعداد وعده‏ های غذایی خود را کاهش داده و مقدار غذا را در هر وعده افزایش می ‏دهند، مقدار از مواد مغذی مصرفی، بدون استفاده از بدن شان دفع خواهد شد.

 

حال این سوال پیش می‏ آید که وعده شام را چگونه باید انتخاب نمود که موجب چاقی و عوارض مختلف نشود و بتواند نیازهای تغذیه‏ ای را نیز تامین کند و ضمناً به علت پُرخوری و انباشته شدن معده از غذا، موجب بدخوابی و یا بی ‏‏خوابی نگردد؟

شام سبک

 

در پاسخ باید گفت، استفاده از غذاهای سبک که حاوی مواد مغذی ضروری می ‏باشند برای شام مفید است.

 

همچنین استفاده از کربوهیدرات‏ های پیچیده، یعنی مواد نشاسته‏ ای، برای وعده شام مناسب است، زیرا قند حاصل از مواد نشاسته ‏ای به تدریج وارد خون شده و موجب گرسنگی سریع نمی‏ شود و سیری حاصل از مصرف مواد نشاسته ‏ای طولانی مدت ‏تر از مواد قندی است. نان، سیب‏زمینی، ماکارونی و یا سایر مواد نشاسته ‏ای لازم است به میزان متعادل در وعده شام گنجانیده شوند که موجب افزایش وزن و چاقی نشوند.

 

در فصل تابستان می‏ توان از غذاهای سبکی مانند نان و پنیر و یک نوع میوه فصل مانند هندوانه، طالبی، خربزه‏، انگور و یا نان و پنیر و گردو (به مقدار مختصر) به همراه خیار و گوجه‏ فرنگی استفاده نمود.

 

برای حفظ سلامت بیشتر و نیز پیشگیری از چاقی بهتر است از انواع پنیرهای کم کالری و کم نمک استفاده کرد(می‏ توان در منزل از شیر کم‏ چربی، پنیر کم کالری و کم نمک تهیه نمود).

 

ذکر این نکته ضروری است که افراط در مصرف میوه‏ هایی مانند خربزه، انگور، طالبی و هندوانه و یا گردو و سایر انواع مغز دانه‏ ها می ‏تواند منجر به افزایش وزن و چاقی شود؛ بنابراین باید آن ها را در حد تعادل و مناسب مصرف نمود.

 

بعضی افراد تصور می‏ کنند که منظور از شام، غذایی مفصل و پُرکالری، مثلاً یک نوع چلو خورش چرب و سرخ کرده و یا کوکو، کتلت، پیتزا و سایر غذاهای چرب و پُر روغن است. در این مورد باید گفت، نه تنها برای شام، بلکه در هیچ یک از وعده‏ های غذایی دیگر، مصرف مواد سرخ کرده و چرب، شیرین یا شور توصیه نمی ‏شود.

 

در فصل زمستان نیز می ‏توان ساندویچ‏ های سبک خانگی مانند ساندویچ تخم ‏مرغ آب‏ پز سفت، ساندویچ مرغ یا پنیر و گردو و خیار و گوجه‏ فرنگی یا عدسی، خوراک لوبیا چیتی یا انواع لوبیا که در تهیه آن ها از انواع سبزیجات مانند گوجه‏ فرنگی، فلفل دلمه ‏ای، پیاز، سیب ‏زمینی و امثال آن استفاده شده شامی لذیذ با ارزش تغذیه ‏ای بالا تهیه کرد.

   + معصومه ; ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
comment نظرات ()

توصیه می کنیم از این نوشیدنی میل کنید.

اگر می خواهید وزن تان افزایش پیدا نکند و ثابت بماند ، توصیه می کنیم از این نوشیدنی میل کنید.


کارشناسان تغذیه می‌گویند نوشیدن چای می‌تواند از چاقی ناشی از هله هوله و فست فود خوری جلوگیری کند. به گزارش سرویس بهداشت و درمان ایسنا، این متخصصان هم چنین دریافته‌اند که مصرف منظم چای، تغییرات مخرب و مضر در خون را که ناشی از مصرف مواد غذایی چرب هستند، سرکوب کرده و مانع از این تغییرات می‌شود.

به گزارش روزنامه دیلی میل، این تغییرات اغلب منجر به بروز دیابت نوع دوم می‌شود.


این آزمایشات که تاکنون روی موش های آزمایشگاهی صورت گرفته نتایج امیدوارکننده‌ای داشته که برای انسان هم می‌تواند مفید باشد. این متخصصان موشها را به دو گروه تقسیم کرده و به یک گروه غذای پرچرب و به گروه دیگر رژیم غذایی معمولی دادند. موشها 14 هفته تحت بررسی قرار داشتند. در این مدت آب، چای سبز و چای سیاه هم به موشها داده شد.

بنابراین گزارش، کارشناسان علوم تغذیه‌ای در انگلیس متوجه شدند که هر دو نوع چای سبز و سیاه می‌توانند مانع از افزایش وزن ناشی از خوردن غذای چرب شوند.
 
این کارشناسان تاکید کردند چای سیاه معمولی که اغلب افراد روزانه مصرف می‌کنند هم می‌تواند برای مقابله با عوارض نامطلوب مصرف چربی روی خون مفید باشد.

   + معصومه ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
comment نظرات ()

آیا قورت دادن آدامس خطرناک است؟

 

 

 

اگرچه آدامس برای جویدن ساخته شده است و طرحی برای بلعیدن و جذب گوارش در آن وجود ندارد، در صورتی که به صورت ناگهانی بلعیده شود خطرناک نیست. برخی افراد از خطر چسبیدن آن به معده و روده‌ها نگران هستند.

 

حتی در برخی از فرهنگ ها و فولکلور عمومی‌این طور مطرح شده که آدامس قورت داده شده به مدت 7 سال در معده باقی می‌ماند تا جذب شود.

 

این مطلب درست نیست. اگر آدامس را ببلعید، بدن نمی‌تواند آن را هضم کند، ولی آدامس در معده باقی نمی‌ماند. آدامس تقریباً در طول دستگاه گوارش دست نخورده باقی می‌ماند و از طریق مدفوع انسان دفع می‌شود.

در موارد نادری،‌ تکه‌های بزرگ آدامس بلعیده شده با یبوست در کودکان همراه شده و باعث انسداد گوارش در کودکان می‌گردد.

اما آدامس ضررهای دیگری به همراه دارد. قند آدامس باعث بالا رفتن قند خون در فرد شده و به طور کلی برای دندان‌ها مضرّ است.

 

اگر چه اکنون آدامس‌هایی با قند صناعی ساخته شده که کمتر قند خون را بالا می‌برد. آدامس احتمال پوسیدگی دندان را افزایش می‌دهد. البته آدامس با تحریک بزاق برای ترشح بیشتر، باعث کمک به هضم غذا چه در دهان و دستگاه گوارش می‌گردد

   + معصومه ; ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
comment نظرات ()